دلم از آن
عاشقیها میخواهد
که ساعتها
فقط نگاه کنیم
تا چای قند پهلومان
سرد شود
و هر بار که
از نو میریزیم
یادمان برود ،
نوشیدنش را
دلم میخواهد
خیال آسوده کنم
در سرزمین آغوش یار
ژولیتی باشم بدون
مرگ رومئو
شیرینی باشم
به کام فرهادم
دوست دارم
در قصه عشقمان
لیلی ،
مجنونم باشم
میدانم
که همیشه میان
دلت می خواهدها
فاصلهایست
به اندازه اقیانوسها
اما مطمئنم؛
که عشق آن فاصله را از میان برخواهد داشت...
برچسب:
نویسنده: کیان فدایی