دوست دارمت... - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 14:08
من حاضرم قسم بخورم اینقدر که من دوستت دارم ، تو خودت را دوست نداری باور نمیکنی؟ فکر کن صبح بیدار میشوی با خواب آلودگی آبی به صورتت میزنی ولی من به همین راحتی از صورتت نمیگذرم دیوانه اش میشوم گردی صورتت میشود دنیای من.. یا مثلا تو موهایت را خیلی معمولی شانه میزنی اما من اگر باشم غرق میشوم لابه لای عط...
قهر کردن... - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 14:08
xa0 یک زن گاهی قهر میکند نه برای اینکه نازش را بخری...برای این قهر میکند که تو یادت بیافتد وقتی صدایش نیست, وقتی آن سکوت لعنتی میپیچد توی هزارتوی ذهنت, وقتی نمیخندد زندگی چیزی کم دارد, وقتی عطر تنش را توی آغوشت حس نمیکنی چیزی کم است, چیزی که همه چیز است, چیزی که زندگی کم دارد....
ما زن ها... - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 14:08
ما زن ها درد های مشترکی داریم....همه یِ مـا یک روز دمِ یک مهمانیِ بزرگ لباسمان را گم کرده ایم، ناخنمان شکستـه و یک غم هایِ کوچکِ خانومانه ای دلمان را لرزانده است....همه یِ یک شب هایی را تا صبح گـریه کرده ایم و صبح "بد خوابیده ام" جوابِ تکراریِ همه یِ ما بوده به سوالِ "چـرا چشمهایت ورم کـرده است؟"......
عاشق زنی نشو که... - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 14:08
عاشق زنی نشو که می داند؛که زیاد گوش می دهد، زنی که می نویسدﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻫﻴﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ.ﺍﻓﺴﻮﻧﮕﺮ، ﻭﻫﻢ ﺁﮔﯿﻦ، ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ! ﻋﺎﺷﻖ ﺯﻧﯽ ﻣﺸﻮ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺩﺍﺭﺩ.ﺑﻪ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﺩ؛ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻋﺸﻖ ﻭﺭﺯﯾﺪﻥ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﺩ ﯾﺎ ﻣﯽﮔﺮﯾﺪﮐﻪ ﻗﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﺣﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺴﻢ ﺑﺪﻝ ﮐﻨﺪﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ،ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻌﺮ ﺍﺳﺖ...ﻭ ﯾﺎ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﻘﺎ...
میشود بمانی ... - تاریخ: 1395/12/2 ساعت: 14:08
میشود بغلم کنی؟؟محکم...از آنهایی که سرم چفت شود روی قلبت و حتی هوا هم بینمان نباشد...میشود بغلم کنی؟؟دلم تنگ است...برای بوی تنت،برای دستانت که دورم گره شودو برای حس امنیتی که آغوشت دارد...میشود بغلم کنی؟؟هیچ نگویی،فقط... بگذاری گریه کنم...و آرام در گوشم بگویی مگر من نباشم که اینجور گریه کنی میشود بغ...
کنار تو... - تاریخ: 1395/10/1 ساعت: 12:56
گاهی وقت ها در زندگیت آدم هایی را داری که فراموش می کنی تمام نبودنی هایت را...گاهی غلظت بودن بعضی ها آنقدر زیاد است که جای خالی نداشته ها و نبوده ها کمتر احساس می شود...بعضی ها را نمی شود ساده از کنارشان گذشت..نمی شود ساده فقط نگاهشان کرد..بعضی ها را باید برایشان عاشقانه نوشت..بس که عاشقی را بلدند.....
معشوقه شعرها... - تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 3:55
هنوز آنقدر عاشقیکه حتی وقتی به من فکر می کنیشعرهایتبوی مرا می گیرند... پس بگذار معشوقه ات بمانم ؛شب هابه دفترت بیایم و شاعرت کنمو روزهادرتب و تاب آشپزخانه ام تَه بگیرم ... من به همین هم راضی ام که بگذاریدر خانه ی کوچک شعرهایت" خانومی" کنم ... مینا آقازاده
مرد روشن من - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 20:33
تصور كن هميشه مومن بودي به خداوند اما سختي ها بي ايمانت كرده اند...تصور كن خودت را نزديك مرگ ببيني و ناگهان كسي در زندگيت ظهور كند!از جنسِ معجزه....كسي بيايد اهلِ روشناييكسي بيايد ايمان از دست رفته ات را به تو بازگرداند...من كه نميتوانم همچين آدمي را فراموش كنم!تو مردِ مني..مردِ روشنِ زندگيِ من!
بانو... - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 20:32
xa0 زن ها گاهيعاشقانه هايشان رادم مي كنندو مي شودهمان چاي خوشرنگ با عطر هل و دارچينكه كنارِ حبه قندي از عشق چقدر مي چسبد گاهي دلدادگي هايشان راهر شب همراه با عطر مريمدر خانه مي پاشندو هر صبح با تك بوسه اي دلت را نشانه مي روند زن هاگاهيدوستت دارم هايشان رازير بارانبا تو بي چترقدم مي زنند و گاهي ناگها...
زنی باید باشد... - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 9:00
زنیباید باشد....که وقتیکلافه می شوی از روزگار....موهایش رابرایت باز کند......! پیراهن بلند وحریر صورتی بپوشد.....! زیر ابروهای قهوه ای پرپشتش راصاف صافبردارد..... آرام بخندد....در راباز کند.... یک عالمهبغلت کند.....ببوسد....و باصدای مهربان زنانه اش بگوید؛ "عزیزم....؛چقدردلمبرایت تنگ شده بود....!بگوی...
دلتنگ پاییز... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:53
وقتی نیستیمرداد هم برگ ریز اتفاق است. دلتنگمدلتنگِ پاییزی که آمدی می شود کوچ کنیم؟به همان پاییزی که دل بستیم!
خیال... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:53
شاید عجیب بنظر برسد اما...زنی که در شب های کوتاه تابستانگوشه ی دنج رویاهایش می نشیند؛خیالت را می بافدنگاهت را می بافدو از عطر بی نظیر آغوشتگره کوری بر آرزوهایش می زند،می خواهد در یلدای بلند زمستان،تو را به تن کندتو را در آغوش بگیردتو را نفس بکشد ...راستش را بخواهی رفیق!خیالبافیتقدیر عاشقان است؛وگرنه...
نرگس تو... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:53
xa0 نرگس،عطرِ تو،و ژرفاي رود. در كنار تو مي مانمگل عشقنرگس.در چشمانِ سفيد توسايه ها و ماهي ها در خوابندو در چشمان منپروانه ها و پرنده هاتو چنين خرد و من چنين بلندگل عشقنرگس. چه پُرتلاشند قورباغه ها!نمي خواهند تنها بگذارندايينه اي راكه روياي تو را و مرا باز مي نمايد. نرگساندوه منخود اندوه من. فدریکو ...
حواست باشد... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:53
یه مرد عاشق ،با دختر مورد علاقش مثل مادر با نوزادش برخورد میکنه ،همون قدر عاشقانه ،همون قدر ظریف ،همون قدر نگران . . .
با تو... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:53
xa0 از این روزهای پر عبور؛از این تقویم بی نشان؛من آن بوسه ی شهریوری راگذاشتهام روی پیشانی ماهشب های یلدا کنار پنجره بخواببوسه ی طولانی دلچسب تر است عشق من xa0 #علیرضا_اسفندیاری
به پای هم ماندن... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:53
یک عصر خنک تابستانی باشدمیانه مردادتکیه بدهی به پشتی قرمزکه از مادر بزرگ به یادگار ماندهتکیه بدهم به آغوشتچای عشقمانچای دارچینچای قند پهلو در فنجان های قجری بنوشیمنیت کنیمحافظ بگشاییمشبی مجنون به لیلی گفت کای محبوب بی همتاتو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شدو بلند با هم تکرار کنیمولی مجنون نخواهد...
چشمهایم... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:53
خدا بعضی ها رااز چشمهايشان آفریدهاول چشمهای مرا آفریده مثلابعد زل زده توی مردمکهایمو با خودش گفتهباید چیزی شبیه باران بیافرینمکه دست از سر این دو تا دایره ی محزون برندارند!بعدبرای چشمهایم صورتی کشیدهدستپاقلبو گفته این آدم حتما باید زن باشدابْر مونثیکه یک عمر بباردگاهیسر بر شانه ی کوهیو گاهیدر عمق تن...
نیمه شب ها... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:53
xa0 نیمه شب هاپیام دادن به زن عاشق آداب دارد؛اگر روی گفتن حرف عاشقانه ای را نداریپیام نفرست..!آن ساعت شب،اون فقط کسی را می خواهدکه با جرات بگوید؛با من ، به هیچ گذشته ای فکر نکن.. xa0
آن روزها... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:53
بچه که بودم"پاییز"با روپوش سرمه ای از راه می رسید.بزرگتر که شدم،پسر همسایه بودسربازی که اسمم راتوی کلاهش نوشته بودمادرش می گفت:گروهبان جریمه اش کرده که هفت شب کشیک بدهد آن وقتها دوستت دارم را نمی گفتندکشیک می دادند... xa0
دل گرفته... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:53
xa0 چقدر عجیب دلم گرفته استو توان گریستن ندارم... دلم به اندازه ی حجم این لبخند تنگ است و شهری نمی فهمد... xa0